بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
336
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و شراب عشرت او خمار عبرت در پى دارد ، و راحت اهل « 1 » او را جراحت آجل بر اثر « 2 » ، و چون دنيا جاى گذر است مقام « 3 » اقامت و منزل حذر است نه محل استنامت حساب دوام ابد و بقاى سرمد برنگيرد ، و آرزوى امتداد عمر در دل هم شيرين نكند تا شربت مرك بمذاق تلخ بر نيايد ، ازين سراى سپنجى چون « 4 » بضرورت بسيج رفتن مىبايد كردن « 5 » چون تو خواهى بعاقبت رفتن * سال عمرت چه ده چه صد چه هزار انما هذه الحيوة الدنيا متاع و ان الأخرة هى دار القرار ، و حامل اعباء بنوّت و مبلغ انباء رسالت اين معنى « 6 » چنين عبارت فرموده است ، من امسى فى الدنيا فهو ضيف و ما فى يده عارية و الضيف مرتحل و العارية مردودة . بعد از آن « 7 » دو ضربهء جانكوب كه مزاج حربهء اجل و ناوك فنا داشت بدل رسيد و آن « 8 » دو شربت زهر مذاق كه حميم شراب هميم « 9 » و قريب عذاب اليم بود تجرّع افتاد و روزگار كه مكارى بس كامگار « 10 » و غدّارى ناپايدار است از پاى ننشست تا پدر و پسر بيك صفقه از دست برنخاست و هنوز « 11 » بادى ناخوش « 12 » در دل ناجسته و آتش غم سكونى ناگرفته ( بازى تازهتازه « 13 » ) بر آب زد كه محنتهاى گذشته را در خاك مىجستم ، جرى الوادى فطم على القرى « 14 » ، و - دور از سعادت - عارضهء قولنج سمند بلا زير ركاب آورده و عنان جفا گشاده و قصد جان را ميان بسته بدين كلبهء در هم شكستهء تنم رسيد ، و قدوم ملك الموت را خانه آب زد ، و از گلشن حياتم آب « 15 » برآورد ، و آتش بيقرارى در مفرش جانم پراكند ،
--> ( 1 ) ظ ، عاجل . ( 2 ) ظ ، بر اثر باشد . ( 3 ) ظ ، نه مقام . ( 4 ) ظ ، زائد است . ( 5 ) ظ ، كرد . ( 6 ) ظ ، ازين معنى . ( 7 ) ظ ، بعد از آنكه اين . ( 8 ) ظ ، و اين . ( 9 ) ظ ، حميم - بمعنى گرم و حميم اول بمعنى نزديك و خويشاوند و دوست است . ( 10 ) ظ ، نابكار . ( 11 ) جواب ( بعد از آنكه آن دو ضربه . . . . ) و ظاهرا هنوز بدون واو است . ( 12 ) ظ ، خوش . ( 13 ) شايد نقش بازيى تازه يا عبارتى شبيه به آن بوده و تحريف شده است . ( 14 ) اين جمله از امثال عرب است و نظير آن در فارسى ( آب از سر گذشت ) است . ( 15 ) ظ ، گرد يا خاك .